الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
75
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
يكديگرند ، پس هر مفهوم ديگرى غير از اين دو ، مانند مفهومى از موجود كه بر خداوند حمل مىشود ، يا مصداق يكى از اين نقيض است يا عين آن . به ادعاى خصم ، معناى موجود در خداوند نه عين مفهوم موجود در ممكنات است نه مصداق آن ؛ ناگزير بايد يا عين مفهوم معدوم در ممكنات باشد يا مصداق آن . يعنى وقتى مىگوييم خداوند موجود است ، يا به معناى اين است كه خداوند معدوم است يا اينكه چيزى است كه آن چيز معدوم است . پس در هرحال ، مستلزم معدوم بودن خداوند است . در حالىكه در مرحلهء چهارم / فصل چهارم / 1 - 1 - 7 ثابت خواهيم كرد كه نه مفهوم معدوم و نه هيچ مفهوم عدمى ديگرى بر خداوند قابل حمل نيست . و ردّ بانّا امّا نقصد بالوجود الذى نحمله على الواجب معنى اولا و الثانى يوجب التعطيل و على الاوّل إمّا ان نعنى به معنى الذى نعنيه اذا حملناه على الممكنات و امّا ان نعنى به نقيضه و على الثانى يلزم نفى الوجود عنه عند اثبات الوجود له - تعالى عن ذلك - و على الاوّل يثبت المطلوب و هو كون مفهوم الوجود مشتركا معنويّا . 3 - 4 : اشتباه بين احكام مفهوم و مصداق علت پيدايش اين اقوال ناصواب آن است كه قائلين به آنها گمان كردهاند كه صدق مفهومى واحد بر واجب و ممكنات مستلزم سنخيت بين واجب تعالى و ممكنات است ؛ مستلزم آن است كه وجود خداوند هم وجود امكانى باشد . ناگزير براى احتراز از اين محذور ، معتقد به اشتراك لفظى وجود شدهاند ولى اين گمان باطل است و ناشى از خلط بين مفهوم و مصداق است و سرايت دادن حكم يكى به ديگرى ؛ يعنى ، اشتراك و وحدت ، كه خصوصيت مفهوم وجود است ، به مصاديق آن سرايت داده شده و گمان رفته است كه در صورت اشتراك مفهوم وجود ، مصاديق آن نيز بايد خصوصيت يكسان داشته باشند و بالعكس : مغايرت و تفاوت ، كه حكم مصاديق خارجى وجود است به مفهوم وجود نيز سرايت داده شده و تصور شده است كه مفهوم وجود وقتى كه بر واجب اطلاق مىشود غير از آن است وقتى كه بر ممكنات اطلاق مىگردد . در هرحال ، اين گمان باطل است ؛ چنين نيست كه اگر مفهومى واحد بر دو مصداق متفاوت صدق كرد ، خصوصيات مصاديق هم يكسان باشند ؛ يا اگر اشيائى با يكديگر تفاوت داشتند ، ممكن نباشد مفهومى واحد بر همهء آنها صدق كند . اگر مفهوم انسان بر عالم و جاهل